|
|
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 9:5 توسط احــــســـــــان |
دروغگو... خیال نکن نباشی بدون تو می میرم گفته بودم عاشقم حرفم رو پس می گیرم خیال نکن نباشی کارم دیگه تمومه لیلی فقط یه قصه ست مجنون دیگه کدومه کی گفته تو نباشی ستاره بی فروغه بذار همه بدونن که عاشقی دروغه
2
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:1 توسط احــــســـــــان |
غرور مرداب يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم
2
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:38 توسط احــــســـــــان |
تقدیم به فرشته ی مهربونم که خیلی نا مهربونه دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
2
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:47 توسط احــــســـــــان |
خوشا آن دل که در عالم نبوده
اسیر عشق و دردو غم نبوده منه بی دل چه سازم با غم هجر که چشمانم چو تر هر دم نبوده
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:48 توسط احــــســـــــان |
دستم بوی گل میداد به جرم چیدن گل مرا گرفتند ولی هیچ کس فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم
2
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 16:25 توسط احــــســـــــان |
دلم برایت میگرید تا بدانی دوستت دارم تو خوشبختی منی ... با تمام غصه ها با تمام رنج های دوری ات ، همه چیز را تحمل می کنم ! به خاطر رسیدن به تو همه چیز را تحمل می کنم ! به خاطر روزی که همه اینها را فراموش خواهم کرد ...
2
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:25 توسط احــــســـــــان |
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست.
2
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:15 توسط احــــســـــــان |
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن کلامی در قفس است
2
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:14 توسط احــــســـــــان |
به نام حضرت عشق كاش ميشد محبت را دريافت
كاش ميشد در آسمان آبي دل ها قدم گذاشت
كاش ميشد پرنده بود و همراه با كاروان عشق وشادي
قدم در ميان ابر هاي صداقت گذاشت
كاش ميشد به پاكي و سادگي قطره باران بود
كاش ميشد همچو بادسكوت را در هم شكست
كاش ميشد ...
2
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 23:12 توسط احــــســـــــان |
چگونه فراموش کنم تو را ؟ که از خرابه های هرزگی به قصر سفید عشق هدایتم کردی و عاشقی بیقرار و یاری با وفا برای خویش ساختی . چگونه فراموش کنم تو را؟ که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و طپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟ چگونه فراموش کنم تو را؟ که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و تمامی خاطرات مرده اند. دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس.... دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند دستت را به من بده فکرت را به من بده سرت را به روی شانه هایم بگذار و بگذار عطر نفس هایت را میان هم قسمت کنیم. عزيز راه دورم قربونت برم الهي شاپرك سفيدم روزنه اميدم حالا که ما روز و روزگارمون یکی شد شبای
مهتابی و شبای تارمون یکی شد روزگار شبای تارش مال من شبای مهتابی و صبح سپیدش مال تو عزیز راه دورم بی تو چه سوت و کورم . عزیز راه دورم حالا که عطر نفس هاتو برام ارزونی کردی با من نامهربون این همه
مهربونی کردی هر چی که دارم مال تو باقی عمرم مال تو شعرای
عاشقونم اگه نمردم مال تو تو قمار زندگی هر چی که باختی پای من هر چی که بردم مال تو بر بام دگر نشستی و زین بام گسستی برچین تو این بام و خدا همراهت
حق حافظ آن کبوتر گمراهت به تو یاد دادم عاشق شدن را و دلم می خواست که از تو یاد بگیرم عاشق
بودن را و عاقبت به من آموختی که منطق عشق را نمی شناسد پیش ترها از خدا بی خبران می گفتند که عشق منطق را نمی شناسد لعنت
بر آنها دستت را از من بگیر سرت را از روی شانه هایم بردار عطر نفسهایت را از من دریغ کن و بگذار با غم خویش تنها بمیرم
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 2:42 توسط احــــســـــــان |
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم. من ز مقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم
2
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 1:6 توسط احــــســـــــان |
تنهايي بهتر از گدايي عشق است
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:51 توسط احــــســـــــان |
من پري كوچك غمگيني را ميشناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد و دلش را در يك ني لبك چوبين مينوازد ، آرام آرام پري كوچك غمگين كه شب از يك بوسه مي ميرد و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد امد
2
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 7:57 توسط احــــســـــــان |
مرا به سمت دل خود صدا کن
این شب هاکه با خیال نگاهت دقایقی دارم
...........................................................
اونی که مدعی بود عاشقمه
منو تو فاصله ها تنها گذاشت
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 8:30 توسط احــــســـــــان |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک |